الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
541
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
سپهر مينافام درزد ، شخص بيچاره دستى را ديد ، افتاده ، انگشترى كه تأنيث صاحب از نقش آن مشخص مىشد ، در انگشت داشت . از مشاهدهء دست آن پرگهر كه تيغ ناخن را به قصد زنده و مرده تيز كرده ، گرفتار گرديد . تيزدستى نموده ، آن را در زير خاك پنهان و قطرات خون ريختهء او را كه گلگونهء رخسارهء مدّعا بود ، دليل و راهنماى كوى جانان ساخته تا به در خانهء قاضى رسيد . از خون توان برداشت پى * نخجير ناوك خورده را چون وى را معلوم شد كه دختر قاضى است ، به هر صورت كه بود ، آن صورت جميل را به عقد خويش درآورده ، مدّتى با هم به سربردند ، بعد از انقضاى مدّتى ، شبى ناگاه جفت بىرحم برخاسته ، با تيغ برهنه بر سينهء او نشسته ، گفت : هان اى جفت خام طمع ! يا شاهد طلاقم همآغوش كن و يا از حيات بگذر . مرد بيچاره چون وى را آماده و خود را از اسب فرصت پياده ديد . ناچار به طلاق لب گشوده ، از آن بليّه رهايى يافت . 1336 - وقف مروى است : هركس كه در نزد شيخ « عز الدّين قارى » مىخواند ، به آخر باب كه مىرسيد ، نمىگذاشت وقف كند . مىگفت : اگر سطرى هم باشد ، از باب ديگر بخوانيد ! 1337 - طفل پيشوا « مسعودى » در شرح « مقامات » روايت نموده : مهدى عبّاسى كه داخل بصره شد ، ديد چند تن علماى متبحّر اقتدا به « اياس بن معاويه » كرده ، وى را پيشواى خود ساختهاند . از يكى از رؤسا پرسيد : در اين شهر ، امام و پيشوا منحصر به همين طفل است ؟ بعد از آن به جانب اياس نگريست . پرسيد : سالت به چند مىرسد ؟ گفت : « عمر امير دراز باد » سن من سنّى است كه در آن سنّ « اسامه بن زيد » از جانب حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله ، به سرلشكرى سپاهى كه ابا بكر و عمر از جملهء لشگرىها بودند ، منصوب گرديد . مهدى گفت : بارك اللّه فيك ، مقدم و پيشوا شو ! 1338 - علم تشخيص آوردهاند : « اياس بن معاويه » را نظر به سه زن افتاد . گفت : از اين سه زن ، يكى دختر است و يكى حامله و يكى شيرده . سامعان درشگفت مانده ، بنا بر رفع اشتباه تفحّص نموده ، صدق گفتار وى معلوم گرديد . وجه علم را از او پرسيدند ، گفت : ايشان هريك از چيزى خائف و دست به حمايت